محتمل پزشکی قانونی آذربایجان شمار جانباختگان

محتمل: پزشکی قانونی آذربایجان شمار جانباختگان اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار حوادث می گفت در امریکا دکترا گرفته ولی در لس آنجلس ظرفشوی رستوران بود ، عاشق مردی شدم15سال از خودم بزرگتر

زن جوانی همراه خواهر کوچکترش وارد دادگاه شد. هردو لباس‌های ساده‌ای برتن داشته و آرام و متین بودند.

عاشق مردی شدم15سال از خودم بزرگتر/می گفت در امریکا دکترا گرفته ولی در لس آنجلس ظرفشوی رستوران بود

عبارات مهم : ایران

زن جوانی همراه خواهر کوچکترش وارد دادگاه شد. هردو لباس های راحت ای برتن داشته و آرام و متین بودند.

کشور عزیزمان ایران نوشت:قاضی پرونده زیر دستش را باز کرد و بعد از چند لحظه گفت:«دخترم، دادخواست طلاق ارائه کرده ای. ولی آیا همسرت در دادگاه نیست؟»

نیکا جواب داد: «در حال حاضر شوهرم پشت میله های زندان هست. یعنی خودم زندانی اش کرده ام…»

می گفت در امریکا دکترا گرفته ولی در لس آنجلس ظرفشوی رستوران بود ، عاشق مردی شدم15سال از خودم بزرگتر

قاضی با لبخند گفت:«مگر چه کار کرده بود؟»

زن روی صندلی اش جا به جا شد و گفت:«قصه اش دراز هست. همه چیز از روزی شروع شد که پدر و مادرمان بر اثر نشت گاز فوت کردند…»

زن جوانی همراه خواهر کوچکترش وارد دادگاه شد. هردو لباس‌های ساده‌ای برتن داشته و آرام و متین بودند.

نیکا به خواهرش نگاهی انداخت، بغض کرد و همان طورکه آه بلندی کشید گفت: «پدرمان تاجر بزرگی بود و مال و ثروت زیادی داشت. ولی هر کدام از ما در یک کشور مشغول کار و تحصیل بودیم. من در هند تحصیل می کردم، یکی از خواهرانم در فرانسه و خواهر و برادر دیگرم در ایتالیا. یک شب که در پایتخت کشور عزیزمان ایران باد وطوفان شدیدی شده است بود متأسفانه دودکش بخاری گازی منزل ویلایی مان را از جا کنده بود. دو روز بعد هم یکی ازبستگان نزدیک اجساد پدر و مادرمان را در منزل پیدا کرد.

با اطلاع از فوت پدر و مادرمان، همگی به کشور عزیزمان ایران برگشتیم. همه فامیل و آشناها جهت تسلیت و سرسلامتی آمدند و رفتند. ولی پسر جوان یکی از فامیل های دور به هر بهانه ای کمک مان می کرد و خیلی سریع به ما نزدیک شد. اسمش شهریار هست. می گفت 15 سال مقیم امریکا بوده و دکترا دارد. خیلی خوش برخورد و شیک پوش بود و زبان چرب و نرمی هم داشت. در آن روزها که هم غمگین بودم و هم جهت دانشگاه دلتنگی می کردم توانست با چرب زبانی هایش مرا به خودش جذب کند.

کارهای انحصار وراثت باعث شده است بود ماه ها در پایتخت کشور عزیزمان ایران بمانم. مدتی از دوستی ما گذشت تا اینکه تصمیم گرفتم برگردم و به تحصیلاتم ادامه دهم. ولی شهریار از من خواستگاری کرد. احساس می کردم نیازی به مال پدری ام ندارد و فقط به خاطر خودم ابراز علاقه می کند. هنوز سالگرد پدر و مادرم نرسیده بود که سر سفره عقد نشستیم و با مهریه یک سفر زیارتی نامش به عنوان همسر در شناسنامه ام ثبت شد.»

می گفت در امریکا دکترا گرفته ولی در لس آنجلس ظرفشوی رستوران بود ، عاشق مردی شدم15سال از خودم بزرگتر

نیکا لحظه ای سکوت کرد، با پشت ناخنش نم اشک چشم هایش را گرفت و ادامه داد: «البته ناگفته نماند که بدبختی من هم از همان روز شروع شد.

اصرار می کرد که تا وقت گرفتن اجازه اقامت امریکا، در منزل پدری ام زندگی کنیم، ولی خیلی سریع فهمیدم که نه تنها در امریکا منزل و زندگی ندارد بلکه با مدرک دیپلم در رستوران های لس آنجلس ظرفشویی کرده هست. هنگامی که هم به او اعتراض کردم وگفتم که همه چیز را راجع به اش می دانم دعوا راه انداخت و کتکم زد. هنگامی که به پلیس شکایت کردم فهمیدم سابقه دار هم است و قبلاً به جرم حمل اسلحه، خرید و فروش مواد روانگردان و جعل عنوان به زندان افتاده هست. حتی در امریکا هم خلافکاری کرده و از آنجا اخراج شده است بود. دیگر نمی توانستم تحملش کنم. بدجوری رو دست خورده بودم. به همین خاطر هنگامی که از شهریار خواستم طلاق بگیرم 200 میلیون تومان پول درخواست کرد. من هم عصبانی شدم و از منزل پدرم بیرونش انداختم. همان موقع بود که فهمیدم باردارم. او هم علیه من پرونده سازی کرد و تهمت رابطه نامشروع به من زد.

زن جوانی همراه خواهر کوچکترش وارد دادگاه شد. هردو لباس‌های ساده‌ای برتن داشته و آرام و متین بودند.

اما با آزمایش «دی ان ای» ثابت شد که از خودش باردار هستم. به هر حال به خاطر فرزند تلاش کردم کوتاه بیایم، ولی در منزل حبسم کرد و با دزدی مدارک و اسناد ملکی ام فرار کرد. هنگامی که که ماجرا را به فامیل ها اطلاع دادم معلوم شد چند تخته فرش نفیس و کتاب های نسخ خطی تاریخی را دزدیده هست. بعد از آن خواهر کوچک ترم به کمکم آمد و توانستیم با هزار بدبختی پیدایش کنیم. هنگامی که دستگیر شد همه چیزهایی را که دزدی کرده بود ، پیدا کردند و به زندان افتاد. حالا چند ماه است که همدیگر را ندیده ایم و او هم کاری جهت جبران گذشته نکرده هست. در این یک سال که از ازدواجمان گذشته جز تلخی و زحمت و کلاهبرداری چیزی از این آدم ندیده ام»

قاضی به زن جوان گفت:« ان شاءالله که خیر است… شما باید جهت تکمیل پرونده دو داور معرفی کنید که رأی و نظر آنها به دادگاه ارائه شود و سپس در مورد خواسته شما تصمیم خواهم گرفت.»آنگاه از نیکا خواست تا زیر برگه اظهاراتش را امضا کند. زن جوان برگه ها را امضا کرد و قبل از اینکه از دادگاه خارج شود، قاضی پرسید:« راستی، شما که زن عاقل و تحصیلکرده ای هستید، چطور شد قبل از ازدواج تحقیق کافی نکردید؟»

می گفت در امریکا دکترا گرفته ولی در لس آنجلس ظرفشوی رستوران بود ، عاشق مردی شدم15سال از خودم بزرگتر

نیکا جواب داد:« با اینکه 15 سال از من بزرگتر بود، ولی حرف های باعشق قشنگی می زد و فکر می کردم واقعاً دوستم دارد، ولی افسوس که فریب خوردم، چراکه عشقی در کار نبود. همه اش خیال بود.» این جمله ها را گفت و با خواهرش از دادگاه بیرون رفتند.

واژه های کلیدی: ایران | زندان | امریکا | دادگاه | زندانی | لس آنجلس | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs