محتمل پزشکی قانونی آذربایجان شمار جانباختگان

محتمل: پزشکی قانونی آذربایجان شمار جانباختگان اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی اصلاحات، «روحاني» است

خرداد ماه پرخاطره ای جهت ایرانیان هست؛ خاطرات تلخ و شیرین. چهاردهم و پانزدهم خرداد روزهای تلخ این ماه هستند؛ روز رحلت امام(ره) و قیام خونین ۱۵ خرداد. ولی دوم خر

اصلاحات، «روحاني» است

اصلاحات، «روحاني» است

عبارات مهم : سیاسی

خرداد ماه پرخاطره ای جهت ایرانیان هست؛ خاطرات تلخ و شیرین. چهاردهم و پانزدهم خرداد روزهای تلخ این ماه هستند؛ روز رحلت امام(ره) و قیام خونین ۱۵ خرداد. ولی دوم خرداد شیرین هست، دوم خردادی که در آن گفتمان اصلاحات شکل گرفت. گفتمان دوم خرداد پدیدار شد تا التزام خود را هم به معمار کبیر انقلاب نشان دهد و هم ادامه دهنده راه قیام سال ۴۲ باشد. انتخابات خرداد ۷۶ انتخاباتی منحصربفرد هست. تحولاتي كه در همه حوزه ها بعد از اين انتخابات رخ داد، عميق تر از آن چیزی بود که معمولا در انتخابات ریاست جمهوری رقم می خورد. دوم خرداد، گفتمان جديدي در حوزه هاي نظري و فكري كشور هم ایجاد کرد و صرف نظر از تاثيری که در روش های اجرايي داشت، در حوزه هاي فكري، تحليلي و نظري هم تاثيرگذار بود.

اصلاحات، «روحاني» است

انتخابات دوم خرداد، نوع مواجهه با کشور عزیزمان ایران را در روابط بین المللی عوض کردن داد و صورت ای نو از انقلاب اسلامی نمایان کرد. صورت ای که بیش از هر چیز نشان دهنده قدرت انعطاف پذیری انقلاب اسلامی بود و همین عنوان موجب زیاد کردن اعتبار کشور عزیزمان ایران در صحنه های جهانی شد. در صحنه داخلي هم شكل گيري دوم خرداد وقت مغتنمی ایجاد کرد كه مجالی جهت تجديدنظر و تمرکز زیاد در بعضی روش ها بود. از سوی دیگر، انتخابات دوم خرداد باعث پیوند نیرومند تر دولت و ملت شد. گفتمان دوم خرداد، قرائت، تفسير و برداشت جديدي در جامعه به دست داد و ميدان و مجالي براي مطرح شدن آن در ايران و دنیا شد.

اکنون و با گذشت ۲۰ سال از دوم خرداد ۷۶، حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدعلی ابطحی، مشاور پارلمانی دولت اصلاحات، در گفت وگو با «آرمان» این حیات ۲۰ ساله را بررسی کرده است که در ادامه می خوانید.

خرداد ماه پرخاطره ای جهت ایرانیان هست؛ خاطرات تلخ و شیرین. چهاردهم و پانزدهم خرداد روزهای تلخ این ماه هستند؛ روز رحلت امام(ره) و قیام خونین ۱۵ خرداد. ولی دوم خر

اصلاحات از نگاه جنابعالی نتیجه یک رخداد آنی است یا اینکه شما جهت اصلاحات و مفهوم اصلاح طلبی در تاریخ سیاسی ایران، خاستگاهی طولانی تر متصور هستید، چراکه بعضی معتقدند اندیشه های اصلاح طلبی که از دل گفتمان دوم خرداد 1376 بیرون آمد، در اندیشه های اصلاحگری دوران مشروطه ریشه دارد.

مساله اصلاحات و رفرم یک مفهوم آشنا شده است بین المللی هست. به بیان دیگر رفرمیسم، مکتبی ریشه دار است که در تاریخ سیاسی بسیاری از کشورها حضوری پررنگ و تاثیری بسزا داشته هست. البته این توصیه را باید بگویم که من به عنوان شخصی که در چارچوب مساله دوم خرداد و مفهوم اصلاحات و اتفاقات آن حضور داشته، بر این مساله اذعان دارم که تا یکی دو سال بعد از دوم خرداد 76، هنوز مفهوم اصلاحات به صورت رسمی بر آن حرکتی که ما انجام دادیم، اطلاق نشده بود و به بیان دیگر، این واژه اصلاحات از قبل تعریف نشده بود تا در سایه این عنوان یعنی اصلاحات به دنبال پیروزی در انتخابات باشیم، بلکه در روندی کاملا عکس، در بیرون از حوزه ریاست جمهوری این اصطلاح کم کم وارد رفتارها و ادبیات سیاسی و موجب شد تا ثمره آن چنین باشد که اصلاحات رنگ و بوی دوم خرداد را بگیرد. در حقیقت این گونه نبود که ما مانیفست رفرمیسم جهانی را در پیش روی خود گذاشته باشیم و تلاش کنیم براساس بند به بند آن واکنش‌ها کنیم.

اتفاقا ما بر اساس باورها، اقتضائات داخلی و متناسب با فرهنگ سیاسی خود عمل کردیم و این عمل در یک پراگماتیسم منطقی در عرف اندیشمندان و متفکران، «اصلاحات» نام گرفت که ما هم از آن استقبال کردیم. ولی توصیه مهم اصلاحات این بود که اقتضائات آن به شدت قابل انطباق با پرسشها و شرایط دوم خرداد 76 بود، بعد اصلاحات، نه یک حرکت انقلابی و نه یک شورش است و قطعا اصلاحات به دنبال تغییرات بنیادین و از میان بردن حکومت ها نیست که در تعریف های جهانی هم چنین تعریف و کارکردی جهت اصلاح طلبی وجود ندارد، بلکه در تقابل، رفرم و اصلاح گری اتفاقی است که با یک حرکت نرم و روان مدنی به درون بدنه وارد می شود و همراه با دولت و حتی گاهی با در دست گرفتن قدرت سیاسی، کار خود را شروع کرده و در ادامه به اصلاح و عوض کردن بعضی نکات، رفتارها و مسائلی دست می زند که یا ممکن است درست نباشد یا اینکه متناسب با اقتضای مکان و وقت باید عوض کردن کند و در یک فرایند عوض کردن سیاسی در قالب مفهوم اصلاحات این نکات اشتباه را به پرسشها بافایده و سازنده در جهت رشد و بالندگی هرچه بهتر و زیاد تبدیل می کند. ولی درخصوص قسمت دیگر پرسش شما باید بگویم که اصلاح طلبی مدرن بعد از انقلاب اسلامی با در نظر گرفتن نکاتی می تواند در یک پیوستار، ظرف و بستر با اندیشه های اصلاح گری از درون تاریخ سیاسی کشور عزیزمان ایران قرار گیرد.

اصلاحات، «روحاني» است

به این توصیه باید اذعان داشت و من هم بر آن تاکید زیادی دارم که این ریشه تاریخی – سیاسی اصلاح گری را باید به طور اساسی از مساله رفرم انقلاب سال 57 جدا دانست، چراکه اصلاح گری هیچ گاه به دنبال یک عوض کردن رادیکال و جابه جایی حکومت ها نیست و این پرسشها قطعا در پارادایم مفهوم انقلاب می گنجد. اعتقاد دارم یکی از بحران هایی که اصلاح طلبی دوم خرداد 76 با جامعه داشت همین عدم تنظیم انتظارات و مطالبات مردم از گفتمان دوم خرداد 76 بود، چراکه در یک خوانش اجتماعی اشتباه از این گفتمان، آن را در قامت مفهوم انقلاب می دیدند، ولی هیچ کدام از اندیشمندان و متفکران گفتمان دوم خرداد76 به دنبال عوض کردن در قامت انقلاب نبودند و این مساله باعث می شد تا از یک سو جامعه از دوم خرداد انتظارات بیش از حدی داشته باشد و از سوی دیگر اساسا گفتمان دوم خرداد 76 به دنبال نفی، نهی و از میان بردن فضا نبود که این مساله باعث کمرنگ شدن بعضی آمال و آرزوهای بخشی از جامعه و نهایتا سرخوردگی اجتماعی آنها شد.

به روند شکل گیری گفتمان دوم خرداد 76 نگاه کنید؛ مدیر جمهور سال 76 براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد، براساس همین قانون اساسی و در روند دموکراتیک انتخابات به پیروزی رسید و در یک روند منطقی، جایگاه ریاست جمهوری از آن ایشان شد، ولی در مجموع شرایطی پیش آمد که احساس کردیم به اصلاحاتی نیاز است و خود را به واقع موظف به اصلاح آن می دانستیم، ولی همان طور که گفتم به موازات این توصیه در خارج از این چارچوب اصلاح گری مدنی، مطالباتی از ما انتظار می رفت که در اصل با شعارهای عوض کردن رادیکال گره خورده بود که این مساله با رادیکالیسم درون جبهه اصلاحات و مضافا رادیکالیسم بخش دیگر جبهه قدرت گره خورد و متاسفانه باعث ایجاد بعضی رویارویی های گسترده و در عین حال گاهی ژرف شد که باز هم متاسفانه حوادث 18 تیر 78 به این درگیری و تقابل، دامن زد که در نهایت هم موجب شد گفتمان دوم خرداد و جریان اصلاحات انرژی و هم و غم خود را که جهت اصلاح جامعه و پیشرفت آن گذاشته بود، گاهی در مسیری غیر از آن صرف کند و گاهی هم این پرسشها باعث زدن برچسب ها و اتهامات ناروایی به جبهه دوم خرداد شد.

خرداد ماه پرخاطره ای جهت ایرانیان هست؛ خاطرات تلخ و شیرین. چهاردهم و پانزدهم خرداد روزهای تلخ این ماه هستند؛ روز رحلت امام(ره) و قیام خونین ۱۵ خرداد. ولی دوم خر

به طور صریح و مستقیم از دید شما چه تعریفی می توان جهت گفتمان دوم خرداد ارائه داد که از شما هم که در آن نقش داشتید، به واقعیت دوم خرداد نزدیک تر باشد؟

نکته اینجاست که هر فردی از هر زاویه ای به دوم خرداد نگاه می کند خوانش خاص خود را برمی گزیند و قطعا هر حرکتی که ذات مصلحانه داشته باشد، تلخ بعضی هست، ولی به واقع گفتمان دوم خرداد، جز پیوستاری عمیق و ژرف با انقلاب اسلامی، تعریف دیگری ندارد و واقعیت های خارجی آن هم بر همین اساس هست. در دوم خرداد و در نتیجه سازوکاری کاملا قانونی، مدیر جمهور گزینش شد، البته این توصیه را نباید فراموش کرد که همه این اتفاقات زمانی شکل گرفت که جامعه این نوع از فعالیت سیاسی- اجتماعی را تجربه نکرده بود. یعنی اینکه روسای جمهور پیشین انقلاب غیر از بنی صدر و حوادث اول انقلاب، همگی در وضعیتی قرار داشتند که جهت جامعه روشن بود. یعنی چه شهید رجایی، چه مقام معظم رهبری و چه آیت ا… هاشمی رفسنجانی به قدری در جامعه دارای مقبولیت بودند که نتیجه انتخابات از پیش روشن بود. شاخصه دوم خرداد این بود که شبیه این اتفاق جهت یکی دیگر از کاندیداها هم شکل گرفته بود، ولی با خواست عموم مردم شرایط به نحو دیگری رقم خورد که همین توصیه هم دوم خرداد را متمایز ساخت و در تاریخ انقلاب ماندگار شد.

البته علت دیگر دوام گفتمان دوم خرداد این بود که نه یک انقلاب خشن رادیکالی بود که به دنبال بحران آفرینی باشد و نه در جهت اتفاقاتی بود که آن وقت در درون جامعه شکل گرفته بود. علی رغم باور منتقدانش همواره در پی تقویت جمهوریت و اسلامیت بوده و خواهد بود. ما در سایه گفتمان دوم خرداد نه به فکر نفی انقلاب اسلامی، بلکه در اندیشه اصلاح و زدودن غبار از صورت آن بوده و هستیم تا اهداف جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران بیش از پیش روشن تر و قدرتمندتر شود که البته در این میان مجموعه رقبای ما هم به این مساله باور نداشتند و همین باور نداشتن موجب شد که دوم خرداد فراتر از انتظارها ظاهر شود، چراکه این گفتمان نه مخالف اصل نظام بود و نه همراه صرف همه اتفاقات خوب و بد، و قطعا این شاخصه یک مکتب فکری ماندگار است.

اصلاحات، «روحاني» است

شما زمانی که به این مکتب فکری نگاه می کنید، می بینید که در بستر ریشه های شکل گیری این جریان، گفتمان دوم خرداد خود را در ردیف مشروطیت به همان قدرت و ژرفا در ذهن جامعه ماندگار کرده است و از همین رو هم اساسا شاید خود کلمه دوم خرداد از منتخب روز دوم خرداد معروف تر هست، چراکه هیچ روز انتخابات ریاست جمهوری و هیچ روز گزینش مدیر جمهوری در تاریخ معاصر سیاسی کشور عزیزمان ایران جز دوم خرداد ماندگار نشده هست. دلیلش هم این است که مردم در این روز حس کردند با انتخابشان هم به انقلاب اسلامی که آن را شکل دادند، حرمت می گذارند و هم اینکه در درون چارچوب نظام جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران به فکر شکستن قواعد آن نیستند و از همه مهم تر هم این است که مردم با گزینش خود در دوم خرداد قدرت مدنی سیاسی و اجتماعی خود را متجلی کردند.

پس چیزی به نام حرکت سطحی و زودگذر با نام نفی نظام و انقلاب یا ایجاد زاویه با آن، راجع به گفتمان دوم خرداد صحت ندارد. دوم خرداد حرکت انقلابی و ماندگار در جهت جمهوری اسلامی هست، چراکه بعد از گذشت بیست سال از آن روزها آیااکنون عنوان گفت وگوی من و شما چیزی جز بیست سالگی گفتمان دوم خرداد است؟ بعد می بینید که دوام وجود دارد، البته این توصیه را هم باید بگویم که از همان روز شکل گیری این گفتمان تا به امروز تلاش های گسترده و فراوانی جهت از بین بردن این تفکر و گفتمان انجام شده، ولی بعد از بیست سال این گفتمان شاداب تر و پویاتر از گذشته به حیات خود ادامه می دهد.

آیا راز دوام همان طرح اصلاح و سازوکارهای تازه بود؟

توصیه بسیار مهم تر جهت دوام و در عین حال ذات قدرتمند این گفتمان، این است که بعد از گذشت دو دهه از دوم خرداد، اکنون شاهدیم که آقای حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری که زمانی در جبهه رقیب منتخب دوم خرداد بود، اکنون در کنار هم قرار می گیرند که قطعا این مساله به اصالت شخصیت و در عین حال درک بالای سیاسی شخصیت جناب آقای ناطق نوری بازمی گردد که این شاخصه مهم در مورد آیت ا… هاشمی رفسنجانی هم صدق می کرد و ایشان هم مصداق بارز یک شخصیت آگاه و اصیل سیاسی بود و این نشان می دهد آیت ا… هاشمی یا جناب ناطق نوری و منتخب گفتمان، افراد اصیل انقلاب هستند که به رغم مسابقه سیاسی از یک خاستگاه یکسان بهره می برند و اصالت هویتشان است که آنان را در کنار هم قرار داده و هنوز هم دلسوزانه پای انقلابی که پایه گذار آن بودند، ایستاده اند که نشان می دهد بعد از گذشت دو دهه از تمام اتفاقات تلخ و شیرین و آدم های آن روز، می توان با بینشی منطقی و منصفانه، نگاهی درست از درون آن به دست آورد؛ نگاهی که ناظر بر این مساله است که خواست جامعه امروز هم همین هست، جامعه ای که در آن از یک سو از جانب بعضی دعوت به تضعیف ارکان کشور می شود و از سوی دیگر از جانب افرادی دعوت به تقدس حرکات مسئولان می گردد و هر دو سوی این مساله به یک اندازه با جامعه اسلامی کشور عزیزمان ایران زاویه و اختلاف نظر دارند؛ چراکه جامعه، نه همه حرکات مسئولان را مقدس می داند و نه از آن سو به دنبال هزینه عوض کردن رادیکال در آن است و به همین علت خیلی هوشمندانه و دلسوزانه در چارچوب انتخابات، حرکتی مصلحانه را برمی گزینند که این نشانه بارز عمیق شدن استراتژی جامعه و کشور دموکراتیزه است.

از نظر شما گفتمان دوم خرداد تز بود یا آنتی تز؟

من روشنفکری اصلاح گرانه دینی را در قالب آنتی تز، جهت تز انقلاب اسلامی در خوانش گفتمان دوم خرداد قبول ندارم. گفتمان دوم خرداد نه تز بود نه آنتی تز، بلکه یک نیاز یکسان بود.

دوم خرداد به افراد متصف به آن هویت می بخشد یا برعکس؟

درباره این مساله، یک جواب قاطع وجود ندارد، چراکه پررنگ کردن یک بخش و نادیده گرفتن بخش دیگر در این روند دوسویه، قطعا خوانشی اشتباه را از گفتمان دوم خرداد پدید می آورد. اگر به دنبال خوانشی درست از گفتمان دوم خرداد راجع به رابطه مطرح شده است در پرسش شما هستیم، این دو سویه فرایند را نمی توان از هم جدا کرد.

شرایط سیاسی- اجتماعی به شدت در تعریف و ارائه افراد و رهبران موثر هستند و قطعا این شرایط اجتماعی در یک سوی گفتمان دوم خرداد نیاز هست، ولی توصیه دوم که مکمل آن است چنین است که این شرایط سیاسی- اجتماعی افرادی را جهت مدیریت طلب می کند که توان قرار گرفتن در جایگاه آشنایی نیاز جامعه را داشته باشند؛ به بیان دیگر یعنی این افراد باید فرزند وقت خود بوده و حتی در یک گام رو به جلو، از وقت خود هم پیش باشند؛ هنگامی که این دو در کنار هم قرار بگیرند، ثمره آن حرکتی اصیل و ماندگار هست، بعد جهت خوانش گفتمان دوم خرداد و افراد متصف به آن و تاثیر هر کدام بر دیگری باید رابطه را این گونه دید، چراکه از یک سو شرایط سیاسی- اجتماعی جامعه به دنبال تصحیح در روند موجود بود و از سوی دیگر، شخصی مطرح شد که با شرایط همسو بود. بعد اگر شخصی که در راس قرار می گرفت اندیشه هایش مورد قبول جامعه نبود، قطعا شرایط سیاسی- اجتماعی بی نتیجه می ماند یا اگر او در جهت تغییرات، آن شرایط سیاسی- اجتماعی را جهت اصلاح در پشت خود نمی داشت، حرکت ابتر می ماند.

برخی احزاب و افراد با اندیشه های اصلاح طلبی رادیکال، ادعای عبور از آن فضا را داشتند. آیا آن عبوری که مطرح بود در حقیقت به یک تابو شباهت یافته بود و آیا حتی خود مفهوم اصلاحات بر سه پایه «عزت»، «حکمت» و «مصلحت» باید قالبی دگم پیدا کند یا می توان از روی همین مفاهیم رد شد؟

اول اینکه معروف ترین حزب اصلاح طلب بعد از گفتمان دوم خرداد شکل گرفت، ولی من هم راجع به اندیشه های رادیکال و تند با رنگ و بوی اصلاح طلبی، شعار و ادعای رد شدن با شما موافقم و نمی توان منکر آن شد که این مساله رخ داد، ولی توصیه ای که در این میان باید مطرح کرد، این است که هیچ گاه دعوت به کس خاصی صورت نمی گرفت و اساسا کسی دیگران را به خود دعوت نمی کرد و نسبت به خود و عملکردش بسیار نقدپذیر بود و است و در جهت همین نقدپذیری، شعار زنده باد مخالف من سر داده می شد و از قضا همین شعار در حافظه مردم ماند. تاکید بر این بود که نباید جنبش اصلاحات در هیچ قالب و هیچ فردی راکد و عوض کردن نکرده بماند تا به یک دگم تبدیل شود. توصیه دیگری هم که باید به آن اشاره شود، این است که هرچند خود ما هم از فراخواندگان به این رادیکالیسم بودیم، ولی رادیکال شدن افراد، احزاب و در کل جامعه، در هر خوانش و تفکری به نفع هیچ کس و حتی خود افراد و جریان متبوع هم نیست، چراکه در همان دوران که افراد و احزابی رادیکال شدند در حقیقت به موانع بزرگ در مسیر حرکت رو به جلو جامعه بدل شدند.

معتقدم که جریان گفتمان دوم خرداد به یک مسیر آرام و در عین حال پویا نیاز دارد که به دور از هر اندیشه کند و تندی، ذات مصلحانه خود را در دل تاریخ سیاسی- اجتماعی کشور به پیش ببرد، وگرنه در بستر این رادیکالیسم فارغ از چپ و راست، این جنبش و گفتمان به دام اندیشه های رادیکال انقلابی گری می افتد که هیچ گاه نه خود گفتمان در پی آن بوده است و نه هیچ گاه مردم در پی هزینه چنین تغییری بوده اند، البته که این رادیکالیسم موجب تحمیل هزینه های اضافی بر گفتمان دوم خرداد و گاهی انحراف آن از مسیر مهم اش هم می شود، یعنی اگر در تاریخ دو دهه ای گفتمان دوم خرداد تندروی ها نبود، حرکت امروز دوم خرداد و ثمره آن بسیار پررنگ تر پیش می رفت، ولی درخصوص دگم بودن بر سر مفاهیم هم باید بگویم که هیچ گاه جریان اصلاح طلبی خواستار توقف بر هیچ مفهوم و کلمه ای نیست، وگرنه اصلاحات از ذات خود دور می شود.

نقدی که به گفتمان دوم خرداد وارد است ناظر بر این توصیه است که این گفتمان در شروع راه خود به صورتی جزیره ای بود و ائتلافی با بعضی افراد، جریان ها و احزاب برقرار نکرد و نقد دیگر متذکر این توصیه است که گفتمان دوم خرداد با طبقه پایین دست جامعه ارتباط معناداری برقرار نکرد. این دو نقد را به گفتمان دوم خرداد چطور ارزیابی می کنید؟

نقد به جزیره ای عمل کردن در دوران و سال های ابتدایی گفتمان دوم خرداد را وارد می دانم، ولی باید به دو توصیه اشاره شود؛ نخست اینکه این جزیره ای شدن در بدنه مدیریتی گفتمان دوم خرداد رخ داد و دوم هم اینکه این نقد را نه به صورت صرف و قطعی که به صورت نسبی وارد می دانم و در سایه این نقد اگر در آن دوران همدلی ها و همراهی ها زیاد می شد، تضمین بهتری جهت پیشرفت روزافزون گفتمان بود، ولی با نقد دوم موافق نیستم، چراکه گفتمان دوم خرداد از همان شروع تا به امروز همواره خواستار ارتباطی گرم، سازنده و در عین حال ژرف با طبقه فرودست جامعه بود و بدنه مهم حمایتگران و رأی دهندگان در همان دوم خرداد همین قشر از جامعه بود. اگر نقدی وجود داشت، من آن را به طبقه روشنفکر و میانگین جامعه وارد می دانم، چراکه در این طبقه توقعات تند و در عین حال فراتر از انتظار گفتمان شکل گرفت و همین بخش خود را از افکار عمومی جدا کرده و حاشیه هایی را جهت گفتمان ایجاد کرد. همین بخش به شعارهای نادرست روی آورد و آن را سر داد و قطعا هیچ کدام از این مطالبات، مطالبات طبقه فرودست جامعه نبوده و نیست.

اما خطری که گفتمان دوم خرداد را ترساندن می کند و بعضی تحلیل ها و اندیشمندان اصلاح طلب هم به آن اشاره کردند، استحاله شدن اصلاحات و جریان گفتمان دوم خرداد در جریان اعتدالی است که اخیرا در ادبیات سیاسی شکل گرفته هست. شما این ترساندن را صحیح می دانید؟

من هم این اعتدال حزبی- سیاسی که در جامعه شکل گرفته را چندان واضح، روشن و مدون نمی بینم. شاید این جریان اعتدال با التقاط و درهم آمیختن بخشی از بدنه اصلاح طلب و اصولگرایان شکل گرفت، ولی در انتخابات اخیر و با توجه به شرایطی که در بستر تبلیغات انتخاباتی رخ داد، آقای روحانی دیگر از این مساله و عملکرد باید عبور کند.

باور دارم که منتخب دوازدهم اکنون به این نتیجه رسیده است که کسی جز بدنه اصیل اصلاح طلبان وجود ندارد که به حمایت از او بپردازد و در یک عملکرد منظم و برنامه ریزی شده است او را مجددا به قدرت برساند و اتفاقا در عمل هم آن را ثابت کردند و از آن سو، آقای روحانی باید بداخلاقی هایی را که نسبت به او در دوران انتخابات روا داشته شد به یاد داشته و تجدیدنظر اساسی در خوانش اعتدالی خود داشته باشد. من انتخابات 96 با حمایت پررنگ اصلاح طلبان را در جهت گفتمان اصلاح طلبی می بینم، چراکه آنان توانستند رأی قاطع را از درون جامعه به نفع آقای روحانی جذب کنند و قطعا افراد اصلاح طلب بودند که توانستند جامعه را جهت پیروزی روحانی به حرکت درآورند؛ از سوی دیگر، آقای روحانی در جریان انتخابات مشاهده کرد بخشی از بدنه اصولگرایی که در خوانش اعتدالی به آن دلبسته بود، در یک هم نوایی، علیه او قرار گرفتند. بنابراین اگر آقای روحانی قصد دوام در فضای سیاسی – اجتماعی را دارد، باید به بازخوانی دقیق عقبه آرای خود و متحدان واقعی بپردازد تا بر اساس آن، رفتاری درست اتخاذ کند.

البته که این رفتارها باید در چارچوب نظام جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران باشد، لذا اگر آقای روحانی بنا به همان روش دور اول عمل کند، فکر نمی کنم که بتوان موفقیت و دوام پررنگی را در حیات سیاسی- اجتماعی او متصور شد. البته من هم حس می کنم آقای روحانی با ادبیاتی که بعد از انتخابات دور دوم پیدا کرد، به یک روحانی متفاوت از دور اول بدل می شود، و توقع جامعه هم از آقای روحانی همین هست. هرچند تمام این نکات بدان معنا نیست که روحانی را اکنون دیگر یک اصلاح طلب بدانیم یا اصلاح طلبان به دنبال عوض کردن او به رنگ اصلاح طلبی باشند، بلکه انتظار است روحانی واکنش‌ها و ادبیات معتدل تری براساس همین بستر و اتمسفر اصلاح طلبی داشته باشد. توصیه مهم دیگری که در این راستا باید بگویم این است که سوی دیگر این ماجرا یعنی جنبش و گفتمان دوم خرداد و اصلاح طلبان را هم باید مدنظر داشت. جنبش اصلاحاتی که هم باهوش است و هم پویا و چون باهوش است این خطر را پیش و بیش از هر شخصی درک خواهد کرد و چون پویاست قطعا در دام استحاله شدن گرفتار نخواهد شد.

آیا می توان اعتدال را نماینده گفتمان دوم خرداد دانست؟

مشکل اساسی گفتمان اعتدال این است که فارغ از مفهوم، مصادیق خارجی آن هیچ گاه به خوبی روشن نیست، حال آنکه جریان اصلاحات با یک جغرافیای مشخص، ادبیاتی روشن و اهدافی واضح، مصادیقش نه جهت اهل فن در سیاست که حتی جهت خود جامعه روشن هست. البته این توصیه مهم را هم بگویم که در ذات و ریشه اصلاح طلبی نمودی از اعتدال وجود دارد، نمود پررنگی که قطعا بدون آن اصلاح طلبی معنا ندارد، ولی در ذات اصولگرایی، چنین ریشه اعتدالی مشاهده نمی شود که نشانه بارز این مساله، 8 سال عملکرد احمدی نژاد و پررنگ تر از آن، بداخلاقی های تبلیغاتی- انتخاباتی بود که همه شاهد آن بودیم و شما به وضوح دیدید که هیچ گاه نشانی از اعتدال در این رفتارها وجود نداشت.

متاسفانه همین رفتارها بود که آسیب های بسیار بزرگی به جامعه وارد کرد و همین گسل 96 درصد و 4 درصد یعنی بزرگ ترین گسلی که جامعه می تواند با آن روبه رو شود، علاوه بر آن اتهامات شخصی، توهین به مقدسات، عدول از ادب و… نشانه بارز این آسیب ها بود و توصیه بسیار مهمی که باید در این میان متذکر شوم این است که اگر شما به همان انتخابات سال 76 نگاه کنید بیست سال پیش جامعه سیاسی با حرمت تر از امروز بود، به بیان دیگر، ادبیات، نظر ها، عملکردها، نگاه ها و واکنش‌ها سیاسی بسیار سنگین، موقرانه و در عین حال با رنگ و بوی احترام به رقیب بود؛ به رغم اینکه مسابقه داغ، جدی و تنگاتنگ سیاسی وجود داشت که البته من اعتقاد دارم یکی از دلایل آن به نبود بزرگوارانی چون مرحوم هاشمی رفسنجانی یا جناب ناطق نوری بازمی گردد.

نکته مهمی که در جهت انتخابات اخیر ریاست جمهوری و تاریخچه گفتمان دوم خرداد در دو دهه اخیر وجود دارد، این است که بعد از چهار سال یعنی در سال 1400، احتمال وقوع اتفاقات سال 84 و به حاشیه رفتن گفتمان اعتدالی و اصلاح طلبانه وجود دارد. شما این مساله را چگونه می بینید؟

جهت 8 سال دولت های نهم و دهم جایگاه ژرف سیاسی- اجتماعی قائل نیستم که حالا به این پرسش پاسخ دهم که آیا این جریان می تواند دوباره مطرح شود یا خیر. در کل آن 8 سال ریاست احمدی نژاد را یک دوپینگ سیاسی می بینم.

اما نمی توان رأی نزدیک به 16میلیونی آقای رئیسی را نادیده گرفت که می تواند پتانسیل بسیار مناسبی جهت رأی آوری در انتخابات ریاست جمهوری دوره سیزدهم باشد.

بله، من هم آن رأی را یک پتانسیل می دانم و اتفاقا در نامه ای که شخص بنده به آقای رئیسی نوشتم و رسانه ای هم شد، همه نکات را مطرح کردم. اعتقاد دارم باید در بستر سیاسی- اجتماعی اصول دموکراسی را یاد بگیریم و اقلیت را با هرچند میلیون رأی به رسمیت بشناسیم و جهت رضایت و همراهی آنان راهکار و برنامه داشته باشیم، هرچند اقلیت هم باید بتواند خود را بعد از انتخابات دوباره تعریف و بازتعریف کند، چراکه مسئله امروز ما این است که این اقلیتی که در انتخابات به نام اصولگرایی رقم خورد با یک مدیریت واحد روبه رو نیستند و از یک تشتت و اختلاف عمیق زحمت می برند و اتفاقا در همان نامه مذکور به آقای رئیسی این توصیه را متذکر شدم که این آرای 16میلیونی در همین حرکت ابتدا به ساکن در حمایت از اصولگرایی وجود دارد و اصولگرایان باید با یک مدیریت، به یک تشکیلات، وحدت و تحزب به معنای واقعی کلمه برسند، هرچند من چندان امیدوار نیستم که این نکات، پیشنهادات و انتقادات من در قالب آن نامه دیده شود و در ادامه عمل شود، ولی یکی از نکات مهمی که اصلاح طلبان پایه گذار آن بودند این است که باید اقلیت، هرچند نفر که باشند را دید و به آنها احترام گذاشت؛ قطعا این 16 میلیون نفر را باید پذیرفت و به آنان هم احترام گذاشت، چراکه آنان هم بخشی از جامعه هستند.

جامعه کشور عزیزمان ایران که در سال های نیمه دوم دهه 90 به سر می برد، بسیار متفاوت از دهه 70 هست، چه از نظر میزان گستردگی رسانه ها، آزادی های سیاسی- اجتماعی و مهم تر از همه تاثیرگذاری تکنولوژی های ارتباطی به خاص اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … و… . امروز در سایه چنین تغییراتی، گفتمان دوم خرداد باید چه اقتضائاتی را پیدا کند تا بتواند به حیات خود ادامه دهد؟

قبل از پاسخگویی به این پرسش شما، یک نقد اساسی را نه فقط به دوم خرداد بلکه به کل بدنه مدیریت اجرایی کشور وارد کنم. این نقد ناظر بر این توصیه است که هیچ گاه طوری جدی بستر و عرصه را جهت حضور نسل های امروز ایجاد نکردیم. اگر به دهه 60 نگاه کنید، می بینید که 40سالگی، سن یک مدیر جمهور پخته بود و امروز در دهه 90 اتفاقا این سن که باید کمتر می شد، زیاد شده است و این نقصی است که در همه بخش ها وجود دارد و در این نقص و نقد، به نحوی من همه را سهیم می دانم. باید بپذیریم جوانان امروز ما با زیاد کردن میزان سواد و تحصیلات که قطعا قابل قیاس با گذشته نیست، پتانسیل بسیار مناسبی جهت مدیریت ایجاد کرده اند. البته این توصیه را هم باید بگویم که این شیوه مدرن زندگی در سایه این تکنولوژی های ارتباطی و شبکه های اجتماعی، یک زندگی آرام و لذت بخشی را به وجود آورده که ثمره آن جز عافیت طلبی نیست و اگر این افراد قرار باشد با شرایط سیاسی- مدیریتی کشور خود را درگیر کنند، قطعا عافیت طلبی و زندگی بدون دغدغه را از دست می دهند، لذا کمتر به این عرصه ها وارد می شوند، چراکه زندگی در عالم سیاسی یعنی حضور در یک دریای متلاطم و ناآرام.

اما راجع به دوم خرداد هم باید بگویم که این جنبش و گفتمان پیوستار سیاسی- اجتماعی خود را در تاریخ معاصر کشور عزیزمان ایران حفظ کرده است و در سایه توصیه ای که اشاره کردم امروز یک جوان ایرانی به اندازه یک جوان آمریکایی، آلمانی یا چینی از سواد و درک اوج برخوردار هست. بنابراین جامعه ما هم به بخشی از یک جامعه جهانی بدل شده است است و از همین رو در سایه نقصان قبلی، متاسفانه مدیریت کنونی ما بخشی از یک مدیریت جهانی نیست و این تعارض و تفاوت جهت ادامه حیات گفتمان دوم خرداد چالش هایی را به وجود آورده هست، ولی از آن سو این بستر پویا را به گونه ای می بینم که از یک جنبه گفتمان دوم خرداد را به تکاپو وامی دارد و در بعد دیگر هم جامعه را دچار عوض کردن می کند که این تغییرات بسیار مثبت و سازنده هستند.

با توجه به مسیری که تقریبا در 20 سال گذشته با فراز و فرودهای شدید، گاه شیرین و گاه تلخ پیموده شده، در ادامه مسیری آرام تر جهت گفتمان دوم خرداد متصور هستم. بنابراین اعتقاد دارم گفتمان دوم خرداد جهت دوام و ادامه حیات باید به آشنایی تکنولوژی و جایگاه درست آن و همچنین تطوراتی که جامعه و افراد آن داشته اند، دست پیدا کند تا بتواند متناسب با آن واکنش‌ها مصلحانه ای اتخاذ کند.

واژه های کلیدی: سیاسی | انقلاب | انقلابی | انتخابات | اصلاح طلب | انتخابات 96 | اصلاح طلبان | جامعه اسلامی | فعالیت سیاسی | نتیجه انتخابات | شبکه های اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs